تبلیغات
گنجه - مجنون خدا

یک شبی مجنون نمازش را شکست / بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود / فارغ از جام الستش کرده بود

گفت یارب از چه خارم کرده ای / برصلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام زین عشق دلخونم مکن / من که خود مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم / این تو و لیلای تو من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم / در رگت پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی / من کنارت بودم و نشناختی



برچسب ها : لیلاومجنون/خدا/نماز/دیوانه ،